تبليغاتX
موج عشق

موج عشق

کسی که دوستانش را از دست می دهد گویی در دیار غربت زندگی میکند(از مولای متقیان)



در خيابانهاي سرد شب

من پشيمان نيستم
من به اين تسليم مي انديشم
اين تسليم دردآلود
من صليب سرنوشتم را
 بر فراز تپه هاي قتلگاه خويش بوسيدم
در خيابانهاي سرد شب
جفتها پيوسته با ترديد
يكديگر را ترك مي گويند
در خيابانهاي سرد شب
جز خداحافظ خداحافظ صدايي نيست
من پشيمان نيستم
قلب من گويي در آن سوي زمان جاريست
زندگي قلب مرا تكرار خواهد كرد
و گل قاصد كه بر درياچه هاي باد ميراند
او مرا تكرار خواهد كرد

از من اي محجوب من با يك من ديگر
كه تو او را در خيابانهاي سرد شب
با همين چشمان عاشق باز خواهي يافت
 گفتگو كن
و بياد آور مرا در بوسه اندهگين او
 بر خطوط مهربان زير چشمانت

 

+نوشته شده درسه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 12:22 توسط (¸.•*¨فهیمه¸.•*´¨) |

غم پرست

 تو مي روي و دل ز دست مي رود 
 مرو كه با تو هر چه هست مي رود
 دلي شكستي و به هفت آسمان
 هنوز بانگ اين شكست مي رود
 كجا توان گريخت زين بلاي عشق
 كه بر سر من از الست مي رود
نمي خورد غم خمار عاشقان
 كه جام ما شكست و مست مي رود
 از آن فراز و اين فرود غم مخور
 زمانه بر بلند و پست مي رود
 بيا كه جان سايه بي غمت مباد
 وگرنه جان غم پرست مي رود
 شب غم تو نيز بگذرد ولي
 درين ميان دلي ز دست مي رود


 

حسرت

تا دور گشتي اي گل خندان ز پيش من
ابر آمد و گريست به حال پريش من
 اي گل بهار آمد و بلبل ترانه ساخت
 ديگر بيا كه جاي تو خالي ست پيش من


آن عشق 

 آن عشق كه ديده گريه و آموخت ازو
 دل در غم او نشست و جان سوخت ازو
 امروز نگاه كن كه جان و دل من
 جز يادي و حسرتي چه اندوخت ازو

+نوشته شده درشنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 11:17 توسط (¸.•*¨فهیمه¸.•*´¨) |

سودای تو

 

یا رب مددی سویت بپرم    وین جامه تن از جان بدرم

سودی نکند این ما و شما    بهتر که از آن خوش درگذرم

بنشینم و سر پایت بنهم    برخیزم و جان دستت سپرم

سودای تو را در سر بپزم    جز یاد تو را از دل ببرم

چشم دگری وام از تو کنم    با دیده تو رویت نگرم

هر سو گذرم بینم که تویی    من هیچکسی بی پا و سرم

رخسار تو را قربان بشوم    کز خود نبود هرگز خبرم

نوری تو ببخشی و من بی من    با بال تو در کویت بپرم

+نوشته شده درچهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 14:4 توسط (¸.•*¨فهیمه¸.•*´¨) |