تبليغاتX
موج عشق

موج عشق

کسی که دوستانش را از دست می دهد گویی در دیار غربت زندگی میکند(از مولای متقیان)



دلم برای پاکی دفتر نقاشی و گم شدن در آن
خورشید همیشه خندان، آسمان همیشه آبی
زمین همیشه سبز و کوههای همیشه قهوه ای
دلم برای خط کشی کناردفتر مشق با خودکار مشکی و قرمز
برای پاک‌کن های جوهری و تراش های فلزی
برای گونیا و نقاله و پرگارو جامدادی
دلم برای تخته پاک‌کن و گچ های رنگی کنار تخته


برای اولین زنگ مدرسه
برای واکسن اول دبستان
برای سر صف ایستادن ها
برای قرآن های اول صبح و خواندن سرود ایران اول هفته
دلم برای مبصر شدن ، برای از خوب ، از بد
دلم برای ضربدر و ستاره
دلم برای ترس از سوال معلم
کارت صد آفرین
بیست داخل دفتر با خودکار قرمز
و جاکتابی زیر میزها ، جا نگذاشتن کتاب و دفتر
دلم برای لیوان‌های آبی که فلوت داشت
دلم برای زنگ تفریح
برای عمو زنجیر باف بازی کردن ها
برای لی‌لی کردن
دلم برای دعا کردن برای نیامدن معلم
برای اردو رفتن
برای تمرین های حل نکرده و اضطراب آن
دلم برای روزنامه دیواری درست کردن
برای تزئین کلاس
برای دوستی هایی که قد عرض حیاط مدرسه بود
برای خندههای معلم و عصبانیتش
برای کارنامه.... نمره انضباط
برای مُهرقبول خرداد
دلم برای خودم
دلم برای دغدغه و آرزو هایم
دلم برای صمیمیت سیال کودکیام تنگ شده
نمی دانم کدام روز در پشت کدام حصار بلند کودکیام را جا گذاشتم
کسی آن سوی حصار نیست کودکی ام را دوباره به طرفم پرتاب کند؟

+نوشته شده دردوشنبه پنجم دی 1390ساعت 0:14 توسط (¸.•*¨فهیمه¸.•*´¨) |

 

برایت دعا می کنم ...

 

دعا می کنم که هیچگاه چشمهای زیبای تو را در انحصار قطره های اشک نبینم

 و تو برایم دعا کن ابر چشم هایم همیشه برای تو ببارد

دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینم و تو برایم دعا کن که هر گز بی تو نخندم

 دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را دارد همیشه از حرارت  عشق گرم باشد و تو برایم دعا کن دستهایم را هیچگاه در دستی بجز دست تو

گره ندهم

 من برایت دعا می کنم که گل های وجود نازنینت هیچگاه پژمرده نشوند

 برای شاپرک های باغچه ی خانه ات دعا می کنم که بال هایشان هرگز محتاج مر

هم نباشند من برای خورشید آسمان زندگیت دعا می کنم که هیچگاه غروب نکند

و بدان در آسمان زندگیم تو تنها خورشیدی پس برایم دعا کن ، دعا کن که خورشید

 آسمان زندگیم هیچگاه  بدون تو غروب نکند

 

 

 

ای مهربان ...

بخاطر بسپار که زندگی همیشه بهار نیست

روزی ابر خزان بر ان سایه می افکند

و

بهترین یار ها را از هم جدا میکند

+نوشته شده درسه شنبه هفدهم آبان 1390ساعت 10:28 توسط (¸.•*¨فهیمه¸.•*´¨) |

من عاشقی دیوانه ام 

    ویرانه ای باید مرا 

       

            سوزد مرا   

     سازد مرا   

      در آتش اندازد مرا  ............ ...

   خانه ات را حلقه بر در میزنم  *   

گرد بام خانه ات پر میزنم  * 

 آنقدر در میزنم این خانه را  * 

تا ببینم روی صاحبخانه را  *

  تا به عشق خود اسیرم کرده ای  *

  از علائق جمله سیرم کرده ای ......

            

    زیر پلکت سایه بانم میدهی *  

سوختم آیا پناهم میدهی *

 آتشی افتاده بر جان و دلم *

 قطره آبی بر لبانم میدهی *

 

 

 

کاش رویاهایمان روزی حقیقت می شدند تنگنای سینه ها دشت محبت می شدند سادگی، مهر و صفا قانون انسان بودن است کاش قانون هایمان یکدم رعایت می شدند اشکهای همدلی از روی مکر است و فریب کاش روزی چشمهامان باصداقت می شدند گاهی از غم می شود ویران دلم، ای کاش بین دلها غصه ها مردانه قسمت می شدند

 

 میهمان جان جانان گر شوم * 

میزبانی را نشانم میدهی *

  تا بیاسایم دمی در پای عشق ........ زیر چترت سرپناهم میدهی *

ای جواب پرسش بی پاسخم ........ عشق را آیا نشانم میدهی ............ .... 


 

 

 

کاش رویاهایمان روزی حقیقت می شدند تنگنای سینه ها دشت محبت می شدند سادگی، مهر و صفا قانون انسان بودن است کاش قانون هایمان یکدم رعایت می شدند اشکهای همدلی از روی مکر است و فریب کاش روزی چشمهامان باصداقت می شدند گاهی از غم می شود ویران دلم، ای کاش بین دلها غصه ها مردانه قسمت می شدند

 

+نوشته شده درسه شنبه چهاردهم تیر 1390ساعت 11:55 توسط (¸.•*¨فهیمه¸.•*´¨) |

گذار سر به سینه ی من تا که بشنوی
آهنگ اشتیاق دلی درد مند را



شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق
آزار این رمیده ی سر در کمند را

بگذار سر به سینه ی من تا بگویمت
اندوه چیست، عشق کدامست، غم کجاست

بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان
عمریست در هوای تو از آشیان جداست

دلتنگم، آنچنان که اگر بینمت به کام
خواهم که جاودانه بنالم به دامنت

شاید که جاودانه بمانی کنار من
ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت

تو آسمان آبی آرامو روشنی
من چون کبوتری که پرم در هوای تو

یک شب ستاره های تو را دانه چین کنم
با اشک شرم خویش بریزم به پای تو

بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح
بگذار تا بنوشمت ای چشمه ی شراب


بیمار خنده های توام ، بیشتر بخند
خورشید آرزوی منی ، گرم تر بتاب


فریدون مشیری

+نوشته شده دردوشنبه ششم تیر 1390ساعت 9:49 توسط (¸.•*¨فهیمه¸.•*´¨) |

به تو و عشق تو ایمان دارم

http://paranoid.persiangig.com/manvato5.JPG



من اگر روح پريشان دارم
من اگر غصه هزاران دارم


http://persianway.persiangig.com/web/13.jpg


گله از بازي دوران دارم
دل گريان،لب خندان دارم



http://i42.tinypic.com/2a64mf6.jpg



به تو و عشق تو ايمان دارم



http://missrosa20.persiangig.com/lovers.jpg



در غمستان نفسگير، اگر
نفسم ميگيرد

 

آرزو در دل من

متولد نشده، مي ميرد

يا اگر دست زمان درازاي هر نفس

جان مرا ميگيرد

دل گريان، لب خندان دارم

به تو و عشق تو ايمان دارم

من اگر پشت خودم پنهانم
من اگر خسته ترين انسانم

به وفاي همه بي ايمانم
دل گريان، لب خندان دارم

به تو و عشق تو ايمان دارم


+نوشته شده درشنبه بیست و یکم اسفند 1389ساعت 14:41 توسط (¸.•*¨فهیمه¸.•*´¨) |

نا ممکن است که احساس خود را نسبت به تو ، بتوانم با واژه ها بیان کنم..

اینها سرشارترین احساساتی هستند که تاکنون داشته ام..

با این همه هنگامی که می خواهم اینها را به تو بگویم و یا بنویسم..

واژه ها حتی نمی توانند ذره ای از ژرفای احساساتم را بیان کنند..

گرچه نمی توانم جوهر این احساسات شگفت انگیز را بیان کنم..

می توانم بگویم آنگاه که با توأم چه احساسی دارم..

آنگاه که با توأم احساس پرنده ای را دارم که آزاد و رها در آسمان آبی پرواز می کند..

آنگاه که با توأم چون گلی هستم که گلبرگهای زندگی را شکوفا می کند..

آنگاه که با توأم چون امواج دریا هستم که توفنده و سرکش بر ساحل می کوبند..

آنگاه که با توأم رنگین کمانی پس از توفانم که پر غرور،

رنگهایش را نشان طبیعت می دهد ..

آنگاه که با توأم گویی هر آنچه که زیباست ما را در برگرفته است..

اینها تنها ذره ای ناچیز از احساس والای با تو بودن است..

“تو همانی که همیشه به او اندیشیده ام”

“تو برای من مهمترینی در جهان”

“تو همانی که دوستت دارم”

شاید واژه عشق را ساخته اند تا احساسی چنین عمیق و هزار سو را بیان کند..

اما باز هم این واژه کافی نیست..

با این همه چون هنوز بهترین است..

بگذار بگویــــم و باز بگویـــــــم :

“بیش از عشق برتو عاشقم”


 

باز امشب غزلی کنج دلم زندانی ست ، آسمان شب بی حوصله ام طوفانی ست

هیچ کس تلخی لبخند مرا درک نکرد ، های های دل دیوانه من پنهانی ست

 

+نوشته شده دریکشنبه بیست و هفتم تیر 1389ساعت 15:10 توسط (¸.•*¨فهیمه¸.•*´¨) |

 تلخ چون باده دلپذير چو غم

 

 رفت آن يار و داغ صد افسوس
بر دل داغدار يار گذاشت
 ما سپس ماندگان قافله ايم 
 در جواني كنار هم بوديم
 چون جواني مرا كنار گذاشت
 تن به ميخانه برد و مست افتاد
 جان هوشيار در خمار گذاشت
پي تيشه زدن به ريشه ي خويش
 دست در دست روزگار گذاشت
آنچه دشمن نكرد,  با خود كرد 
او به پايان راه خويش رسيد
 همرهان را در انتظار گذاشت
 نام اميد داشت ، اما گام
 در ره نا اميدوار گذاشت
 ره نجست از حصار شب بيرون
 آتشي در شب حصار گذاشت
 قدحي پر ز خون ديده و دل
 پيش مستان غمگسار گذاشت
 تلخ چون باده دلپذير چو غم
طرفه شعري به يادگار گذاشت
 اشك خونين من ازين ره دور
 گل سرخي بر آن مزار گذاشت
 
 
 

 
 

دلم گرفته است.

دلم گرفته است...ميخاهم بگريم اما اشك به ميهماني چشمانم نمي آيد ,تنم خسته و روحم رنجور گشته و ميخواهم از اين همه ناراحتي بگريزم اما پا هايم مرا ياري نميكنند . مانند پرنده ايي در قفس زنداني گشته ام . از اين همه تكرار خسته شده ام , چقدر دلم ميخواهد طعم واقعي زندگي را بچشم , چقدر دلم ميخواهد مثل قديم عاشق هم بوديم , چقدر دلم ميخواهد مثل قديم كلمه ي دوستت دارم را هر روز از زبانت بشنوم , ولي افسوس آن كلمه كه مرا به زندگي اميدوار مي كرد هال به فرا موشي سپرده شد و جايش را تحقير گرفت .

 
 

زير درخت آرزو  

مي خوام يه قصري بسازم پنجره هاش آبي باشه
من باشم و تو باشي يك شب مهتابي باشه
مي خوام يه كاري بكنم شايد بگي دوسم داري
مي خوام يه حرفي بزنم كه ديگه تنهام نذاري
مي خوام برات از آسمون ياساي خوشبو بچينم
مي خوام شبا عكس تو رو تو خواب گل ها ببينم
مي خوام كه جادوت بكنم هميشه پيشم بموني
از تو كتاب زندگيم يه حرف رنگي بخوني
امشب مي خوام براي تو يه فال حافظ بگيرم
اگر كه خوب در نيومد به احترامت بميرم
امشب مي خوام تا خود صبح فقط برات دعا كنم
براي خوشبخت شدنت خدا خدا خدا كنم
امشب مي خوام رو آسمون عكس چشات رو بكشم
اگه نگاهم نكني ناز نگاتو بكشم
مي خوام تو رو قسم بدم به جون هر چي عاشقه
به جون هر چي قلب صاف رنگ گل شقايقه
يه وقتي كه من نبودم بي خبر از اينجا نري
بدون يه خداحافظي پر نزني تنها نري
يه موقعي فكر نكني دلم واست تنگ نميشه
فكر نكني اگه بري زندگي كمرنگ نميشه
اگه بري شبا چشام يه لحظه هم خواب ندارن
آسموناي آرزو يه قطره مهتاب ندارن
راستي دلت ميآد بري بدون من بري سفر
بعدش فراموشم كني برات بشم يه رهگذر
اصلا بگو كه دوست داري اينجور دوست داشته باشم
اسم تو رو مثل گلا تو گلدونا كاشته باشم
حتي اگه دلت نخواد اسم تو تو قلب منه
چهره تو يادم مي آد وقتي كه بارون مي زنه
اي كاش منم تو آسمون يه مرغ دريايي بودم
شايد دوسم داشتي اگه آهوي صحرايي بودم
اي كاش بدوني چشمات و به صد تا دنيا نمي دم
يه موج گيسوي تو رو به صد تا دريا نمي دم
به آرزوهام مي رسم اگر كه تو پيشم باشي
اونوقت خوشبخت ميشم مثل فرشته ها تو نقاشي
تا وقتي اينجا بموني بارون قشنگ و نم نمه
هواي رفتن كه كني مرگ گلهاي مريمه
نگام كن و برام بگو بگوي مي ري يا مي موني
بگو دوسم داري يا نه مرگ گلهاي شمعدوني
نامه داره تموم ميشه مثل تموم نامه ها
اما تو مثل آسمون عاشقي و بي انتها  

 

مريم حيدرزاده

 
 
 
+نوشته شده درچهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 12:18 توسط (¸.•*¨فهیمه¸.•*´¨) |